تبليغاتX
كوئست را دوست دارم - سایه هایی که با ما حرف می زنند

كوئست را دوست دارم

وبلاگ حمايتي گروه Qi-Iran Team

سایه هایی که با ما حرف می زنند

 

بچه محل! تا به حال به سايه ها دقت كرده اي؟! با سايه خودت رفيقي؟! من سايه ها را دوست دارم. سايه نشون مي ده چيزي هست كه من نشونيشم. اما خودش نيستم.

پس سايه خود حقيقت نيست. نشونيه يك حقيقتيه كه هست. اگر به سايه ها خوب توجه كني مي فهمي كه خيلي حرفها واسه گفتنن دارن كه واسه شنيدن اون حرفها يك جفت گوش كافيه.

سيه ها با ما حرف مي زنند.

سايه ترس ميگه: «يه چيزي جلوي نور شهامت و پردلي تو رو گرفته اونو پيدا كن.»

سايه حسادت مي گه: «يه چيزي جلوي نور اعتماد به نفس و عزت نفس تو رو گرفته اونو پيدا كن.»

سايه خشم مي گه: «يه چيزي جلوي خورشيد مهر و محبت و بخشش تو رو گرفته اونو پيدا كن.»

سايه عجولي و كم حوصلگي مي گه: «يه چيزي جلوي صبوري و تعقل و خردمندي تو رو گرفته. اونو پيدا كن.»

وقتي سايه روح ما چنين پيامي به ما مي ده. اول به ياد مي آريم كه مانعي بر سر راه ايمان و باور و عشق ما به هستي قرار گرفته. تا اين مانع كنار نره ما به خورشيد نمي رسيم. در واقع خداوند از طريق انسان درك و شناخته مي شه. خدا براي ديده شدن و شنيده شدن و فهميده شدن انسان رو آفريد. ولي نه انساني كه اسير نفسه و در خواسته هاي جسم خودش اسيره. بلكه انساني كه وصله به ذات الهي و به كل پيوسته و از من فارغ شده.

اما من و تو رفيق، باور مي كنيم كه خدا با ماست. ما رو هدايت مي كنه. با ما حرف مي زنه. گاهي به شكل بارون مي باره. تو رگ درختا آواز مي خونه. گاهي مثل باد تو چمنزار مي گرده. برگ درختارو نوازش مي كنه. گاهي مثل انگور تب مي كنه و مي رسه. شيرين مي شه و سبز مي شه. گاهي مثل سايه با ما همراه مي شه. تو كوچه باغ ما راه مي ره. گاهي مثل يه فكر روشن. يه قطعه شعر يا يه قصه مي شه.

 

 Qi-Iran Team

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 15:26  توسط ميلاد  |